اینجا جان آدمها به اندازه یه بطری نوشابه می ارزد انگار

....

کفش کدام کودک جا مانده و خودش رفته

آورده بودن اورا تا در ابتدای سالهای زندگیش

مقام ابراهیم را تجربه کند و ابراهیمی زندگی کند

ما نمیتوانیم بی رحم باشیم

کفش بچگانه که میبینیم در دلمان روضه به پا میشود

به یاد حاجی شش ماه

خودمان را غرق در اشک میبینم

وقتی به اسماعیل حسین فکر میکنم

دارم به قلبم رجوع میکنم

زبانم به نفرین نمی چرخد

دعا میکنم برای بانیان حادثه

راه بسته اند و تشنه شده اند

چقدر قصه برایم آشناست

حالم شبیه محرم است

محرم و محرم

دلنوشته سید علی ضیا




تاريخ : سه‌شنبه 07 مهر 1394 | 12:13 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(1)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید